تبليغاتX
پردال

pardal

پردال

pardal

http://pardal.blogfa.com

پردال

پردال

پردال

يا حق
سلام
اينجا پردال است
پردال فقط برای پردال می نویسد و به خود نگیرید !!!
هر چه می خواهی از چرایی های پردال بدانی در پست اول بخوان
تا حق ...
امضا : پردال!!!

پ.ن .: صفحه با مرورگر فایرفاکس بهتر دیده می شود !

پردال

tag

خاموش شوم که دیگری خاموش شود ؟

چه عذابی است خدایا !

کوله بارم سنگین است ولی کدامشان برچسب این عذاب را دارد؟

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

و بگذرد این و بماند آن ...

(بدون شرح)

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

آب و خاک

آن بالا پشت توده های تاریکی

و تهدیدهای سرما ،

آن سوی سکون سنگریزه ها . سنگلاخ ها ،

خورشید منتظر است

تا به او سلام دهم

آب هست ، خاک هست ،

 جوانه خواهم زد.

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

مهم ! "پست اول "

یک یاد آوری مهم!!!

يا حق

سلام

اينجا پردال است

پردال همان جايي است که به آن پناه مي برم از آشناهاي نا آشنا ، همان ها که فقط نام مرا مي دانند ، آن ها که پرهاي صداقت و اعتماد مرا مي سوزانند و بر روح خسته ي من زخمه مي زنند آن ها که سکوت شيشه اي مرا مي بينند و باز هم پتک حرف هايشان را بر سرم مي کوبند آن ها که مرا فقط علامت تعجبي آخر جملات خبري شان مي دانند

پردال همان جايي است که تنهاکده اش گويند همان جا که تنهايي ام را در وراي آن بي کسي ها خاک مي کنم دور از همه ي آن دورويي ها جايي که من باشم با تمام درد هايم با تمام زخم هايم آن جا که نه نمکي باشد و نه نمک پاشي که سوزشي عميق بر جانم فشاند

همین و بس !

تا حق

امضا : پردال!

 

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

فقط برای خودم

یا حق

دلم گرفته است و زین جماعت کسی ز حالم خبر ندارد

به جز که سوزد٬ به جز که سازد٬ به خویش راهی دگر ندارد

تا حق

امضا: پردال!

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

من برای من ... ؟؟؟

خداحافظ همه ی ما ها

خداحافظ آدمیت

چراغ ها خاموش!!!


برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

به یاد او ...

یا حق

آن مرغ خوش آواز چه زیباست به پرواز

مبهوت منم خیره در او چشم و دهان باز

...

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

...

کعبه را گفتم تو از خاکی من از خاک

چرا باید به دور تو بگردم

ندا آمد که با پا آمدی باید بگردی

برو با دل بیا تا من بگردم 


برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

من 49ساله ام !

یاحق

تو این سه سال به اندازه سی سال درس از زندگی گرفتم هر روزم چیزی نو برام داشته شکست ها و سختی هایی رو تحمل کردم که تحملش برای هر کسی امکان پذیر نیست باورم نمی شه که این من بودم که ایت سختی ها رو چشیدم  وقتی امروزم رو با چند ماه پیش از این مقایسه می کنم می بینم که خیلی از خامی های اون زمان رو ندارم

 دیگه نمی خوام اشتباه های قبلی ام رو تکرار کنم من الان سی سال بزرگترم با تجربه ای سی ساله !

خدایا خودت کمکم کن !

تاحق

امضا : پردال

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

آقای خوبی ها

یا حق

سلام خدای خوبم

اینجا گفته بودم ایران کانادا یا سنگاپور برام فرقی نمی کنه مهم اینه که تو باشی ولی الان می خوام بگم چرا یه فرق هایی برام دارن ... خوب هفت شهر عشق یه چیز دیگه اند کی دلش میاد بگه مشهد یا هر جای دیگه ؟؟؟ کی دلش میاد بگه مدینه و جاهای دیگه برام فرقی ندارن ؟؟؟

آهای مهربونم دیروز که پیامک اومد که اردوی ورودی های ۸۸ مشهده از خوشحالی داشتم بال در می آوردم انگار همه ی دنیا رو بهم دادی خادم زائر امام رضا بودن هم صفایی داره ها!

آ خدا خودت می دونی که تو این چند سال چفدر دلم لک زده بود برای یه لحظه قدم زدن تو صحن حرم آقا بازم خودت خوب می دونی که همه ی اون دفعاتی که بی سعادتی منو ازش دور می کرد چقدر زیاد بودن و چرا . اما حالا دیگه نمی خوام بی سعادت باشم خدای من دلم تنگه ... دلم تنگه ... تنگه ...

الحمد لله حمدا کثیرا طیبا مبارکا فیه

تا حق 

حرم

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

من یک دخترم

  

 دردی که مدت ها گریبانگیر جامعه ی ما بوده و شاید هم گاه به جرات می توان گفت هنوز هم هست البته هر گوشه ای به گونه ای حتی هنوز در همین اطراف خودمان مادری به خاطر زندگی بخشیدن به نوزاد دختری طرد می شود ، هنوز هم آهای ضعیفه بر برخی زبان ها جاریست  یا شاید کمی دردناک تر هنوز هم  دانشجوی دختری فقط به خاطر از جنس دوم بودنش از کلاس درس استادی محروم می شود هنوز هم بانوان مکان امنی برای تحصیل ندارند و باز هم هنوز هم ...

این جامعه ی اسلامی ماست این همان جامعه ای است که بر مبنای دینی است که  کتاب آسمانی اش می گوید :

 

من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون‏» . النحل (16): 97 .

 

و من یعمل من الصالحات من ذکر او انثی و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنة و لا یظلمون نقیرا» . النساء (4): 124 .

 

با وجود این آموزه های زیبا هنوز هم زن به جایگاهی که محمد (ص) برایش با اسلام به ارمغان آورد نرسیده است .

 

من یک دخترم

چرا یکی از بزرگترین علمای جامعه ی اسلامی حاضر به پذیرش دانشجوی دختر نیست؟ چرا صحن زنان در بارگاه رضوی در مقایسه با صحن مردان بسیار کوچک تر است در حالی که جمعیت بانوان زائر بیشتر است؟ چرا سپردن کارها به زنان با بی اعتمادی روبه رو است ؟ چرا زن جنس دوم است ؟ چرا ... و چرا ...؟؟؟

 

 دنبال این چرا ها هستم ؟

 

این روز ها وقتی به اطرافم نگاه می کنم می بینم نه تنها زنان جایگاه ارزشی دزدیده شده ی سی سال پیش را که امام (ره) به آنها بازگرداند در تعصبات و نگاه های خودخواهانه ی مردان از دست می دهند که با نادیده گرفته شدن ها ، عده ای حقوق پایه ای و مادی شان را هم در برخی عرصه ها به غارت می برند .

 

شاید پنداشته شود که این حرف های من ناشی از افکار فمنیستی است ولی این ها جز برداشت های من از آموزه های اسلام نیست!

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

....

يا حق

قطعه ي گمشده اي از پر پرواز كم است

يازده بار شمرديم و يكي باز كم است

اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است

عرق شرم زمين است كه سرباز كم است

اللهم عجل لوليك الفرج ...

تا حق

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

7 روز تا مرگم مانده حلالم کنید !!!

یاحق

بهم گفته بودن سال های آخره ولی ... هر لحظه و هر زمان منتظر بودم و بالاخره فرارسید

خیلی سخته که بدونی کی میمیری از وقتی که فهمیدم که فقط هفت روز فرصت دارم برای رفتن برای خداحافظی با همه ی آدم هایی که دوستشون دارم زندگی برام با ارزش شده

همه ی آدم هایی که می شناسمتان و می شناسیدم منو حلال کنید دعا کنید که راحت بمیرم

تو این 7 روز می خوام مثل صاحب الفصل بشینم خواسته های دیگران از خودم رو جواب بدم بخواهید

برام دعا کنید آسون جون بدم

حلالم کنید!

تاحق ... امیدوار بودم می توانستم بنویسم تا هفت روز دیگر می بینمش ولی نمی دونم به اون می رسم یا از اون دور ...

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

Hey you! i 'm a girl ! see???

یا حق

وقتی توی اولین membership invitation دریافتی ات تو رو MR خطاب کنن  چه حالی بهت دست می ده؟

وقتی روی membership card SPE ت بنویسند  MR ...  چه حالی بهت دست میده ؟

چه حالی بهت دست میده وقتی یه هویت مردونه بهت میدن درحالی که تو خودت یه هویت واقعی اونم از نوع زنونه اش رو داری و بهش افتخار می کنی؟

دلم می خواد داد بزنم و بگم ؟Hey you! i 'm a girl ! see

تاحق

امضا: پردال!

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

كاش كمي آب !

يا حق

كاش كه اين جمعه ، جمعه ي آخر باشد تشنه ام كاش كمي آب...

تا حق...

امضا : پردال !!!

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

شاید روشنگری کنیم؟!؟!؟!؟

یا حق

چرا من باید روشن بشوم من نیازی به روشن شدن ندارم اصلا می خواهم همین طور خاموش بمانم مگر چه می شود من خاموش باشم مثل آقای گاورمنت که همه می گویند !!!

تاحق

امضا : پردال

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

هست ... هست ... هست....

یا حق

داشتم تلاشم رو مي کردم بدون اينکه از جام بلند شم فلشم رو بزنم به کامپيوتر اما اين تنبلي کار دستم داد و فلش از دستم افتاد و مجبورم کرد از جام بلند شم رفتم زير ميز هرچي گشتم پيداش نکرد زير قالي اين ور اون ور نبود که نبود بي خيالش شدم و کامپيوتر رو خاموش کردم و رفتم . باز برگشتم توي اتاق که يه چيزي بردارم يه دفه چشمم افتاد به کيفي که زير ميز کامپيوتر جا خوش کرده بود درست زير کيس يه چيزي بهم مي گفت فلش افتاده اون تو اولش همين طوري برگه ها و کتابارو تو کيف جابجا کردم ولي پيداش نکردم اومدم باز بي خيال شم ولي همون چيزه دوباره  گفت کيف رو خالي کن کيفو برگردوندم و هر چي توش بود خالي کردم آره درست گفته بود فلش اونجا بود و البته خيلي چيزاي ديگه , برگه هايي که هميشه يه سريشون بالاي تختم بودنو شبا اگر يه دفه چيزي يادم مي اومد روشون مينوشتم يادداشت روز تولدم رشته هاي انتخابيم براي دانشگاه برگه هاي مهارت دفتر برنامه ريزيم بليت  و دفترچه يادداشتم...

... دفترچه يادداشتم  ... خيلي وقت بود که نديده بودمش بازش کردم درست توي صفحه ايکه باز کردم اينو نوشته بودم :

وقتي از دنيا و آدماش خسته و نااميد شدي برو توي کوه و فرياد بکش آيا باز هم اميدي هست ؟ اون وقت جواب مي شنوي هست ... هست ... هست !

...

اومدم فرياد بکشم نه توي کوه که اينجا آيا اميدي هست؟؟؟

کاش مي گفت هست... هست... هست ...

اين يه اميده ، نيست؟

تا حق

امضا : پردال !!!

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

I need a time to refresh

یا حق

غصه ام گرفته و فقط می خوام بنویسم خسته شدم اینجا هیچ چیز منو راضی نمی کنه حتی همکف ابنس اونجا هم برام تنگه دیگه نمی تونم کاری بکنم دستم به هیچ کار نمیره درس نمی خونم بیرون نمیرم دارم یه زندگی نباتی رو پیش می برم برای رفع تکلیف دانشگاه می رم روزای کلاسام رو به حداقل ممکن رسوندم تا کمتر دانشگاه باشم آدمایی که توی دانشگاه می بینم برام تکراری اند حتی اونایی که برای اولین بار می بینمشون ... توی سایتم که میام انگار جایی بلد نیستم که برم پست گذاشتن برام شده یه retry برای زدن حرف اضافه  ۳۶۰ مسخره اس الف بی مزه ۲۰.۳۰ بی معنی همه چیز بی...  کاش یک ثانیه بهم فرصت refresh  می دادن

تاحق

امضا: پردال

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

قسمت نیست ...

یاحق

بعد از مدت ها یه فرصت پیدا کردم که به روز کنم و یه سری حرفای نگفته ام رو بگم ولی انگار قسمت نیست . درست توی قسمت پایانی type همه چیز خراب شد و صفحه بسته شد این یعنی نهایت بدشانسی و منم دیگه حوصله ندارم بعد از یه امتحان ریاضی اعصاب خورد کن دوباره بشینم همش رو type کنم در نتیجه از ادامه ی صحبت صرف نظر می کنم و پست مطلب رو می ذارم برای وقتی که اعصاب راحتی داشته باشم

تا حق

امضا : پردال

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

اون موقع ها ... (به يک دوست)

يا حق


به دوستي که همه ي اون موقع هايم مال اوست :

اين روزا دوباره برگشتم به اون موقع هايي از گذشته که با بقيه ي موقع ها خيلي فرق داشت . دوست داشتني ترين و شيرين ترين لحظاتم رو اون موقع ها داشتم اون موقع ها سرمون رو مي زدند تهمون رو مي زدند (پياز بوديم کلا [نیشخند]) يا توي کتابخونه بوديم يا توي مدرسه ، اون موقع ها کتاب خوندن برامون يه لذت عجيبي داشت ، اون موقع ها سر کلاس که بوديم اونقدر خودمون رو غرق درس مي کرديم تا گذشت زمان رو نفهميم تا دوباره زنگ استراحت رو بزنند و ما دوباره دور هم جمع شيم ، اون موقع ها وقتي از يه چيزي خسته مي شديم يا ناراحت بوديم سرمونو مي گذاشتيم توي بغل همديگه و گريه مي کرديم اون موقع ها وقتي يکيمون خوشحال بود اون يکي خوشحال تر بود اون موقع ها هيچ کسي باورش نمي شد من و تو حتي يک ساعتم سر يه کلاس کنار هم ننشستيم ، اون موقع ها هيچ کس باورش نمي شد تو تازه از يه شهر ديگه اومده بودي و من فقط چندماهي بود که تو رو مي شناختم اونم فقط با چندتا زنگ استراحت ... ، اون موقع ها زياد حرف نمي زديم بيشتر نگاه مي کرديم ، اون موقع ها با هم نذر مي کرديم ، اون موقع ها دوستيمون يه رنگ و بوي ديگه داشت ، اون موقع ها ...  اون موقع ها ... اون موقع ها ... دلم براي اون موقع ها تنگ شده !

اون موقع ها تو هواي منو داشتيو منم هواي تو رو اما حالا چي ؟ حالا تو فقط هواي منو داري حالا تو مواظبي که زمين نخورم مواظبي که گم نشم و منم مثل يه بچه کوچولو فقط دستتو محکم گرفتم که ديگه گمت نکنم

به قول يکي از بچه ها " دبيرستان همه چيزمون رو ازمون گرفت " کتابخونه رفتن و کتاب خوندن ، دور هم جمع شدن توي زنگاي استراحت ، همه ي اون کارايي که غير از درس خوندن مي کرديم ؛ شوراي مدرسه ، بسيج ، جشن ها و ... با اينکه خيلي از اين چيزا توي دبيرستان هم بود ولي اوني نبود که ما مي خواستيم هيچ کدومشون مثل اون موقع ها نبود چون ديگه با هم نبوديم چون ديگه نه فقط حرف نمي زديم بلکه به هم نگاهم نمي کرديم يعني نمي شد ديگه سرکلاس حوصله ي درسو نداشتم چون مي دونستم که زنگ استراحتم که باشه تو نيستي که با هم باشيم تو اين چهار سال هيچي مثل اون موقع ها نبود . هيچي !

اما حالا خوشحالم ! چون دوباره باهميم چون دوباره با هم کتابخونه مي ريم و کتاب مي خونيم چون دوباره دوستيمون رنگ وبوي خودش رو گرفت چون ...

و اينا شايد به خاطر اين بود که همه چيزمون رو از دبيرستان پس گرفتيم

 

   تاحق ...

 امضا : پردال

 

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

سوره ي تماشا

  به تماشا سوگند

و به آغاز کلام

و به پرواز کبوتر از ذهن

واژه اي در قفس است!

حرف هايم مثل يک تکه چمن روشن بود

من به آنان گفتم :

« آفتابي لب درگاه شماست

که اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد »

...


برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال:

روزهاي آخري

يا حق

عرق شرم بر پيکر آلوده ام نشسته است و اندام خسته ام آن قدر از کشيدن بار سنگين معصيت به ستوه آمده اند که استخوان هايم نيز فرياد مي زنند :

« خدايا مرا ببخش ! »

خدايا اکنون که خودت در آشتي را به رويم باز کردي بدي هاي مرا ناديده بگير و شهد شيرين استغفار را به کامم فرونشان !

بار الها دست هاي لرزانم را در دست هاي پر مهر مولاي مهربانم بگذار و خاک پايش را کيمياي جسم بي جانم ساز !


*******

اين روزا حس عجيبي دارم يه جور دلتنگي . ديروز رفتم سراغ کمد وسايل شخصيم دستم رفت روي لباس احرامي هام دلم گرفت هوس کردم بپوشمشون گريه ام گرفت يادم افتاد دو سال پيش همين موقع ها محرم شده بودم و همين لباس ها رو پوشيده بودم .

دلم تنگه ، تنگه ، تنگه ...

خدايا نکنه ازم قطع اميد کردي ؟ نکنه اون سفر برا اتمام حجت بود ؟ خدايا از اون سال تا حالا امام رضا هم منو قبول نمي کنه . ديگه طاقت ندارم ...


********

ايام اعتکاف دعا براي ما رو هم فراموش نکنيد

                                                          التماس دعا

                    تا حق ...

 

                                            امضا : پردال

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال: