يا حق سلام اينجا پردال است پردال فقط برای پردال می نویسد و به خود نگیرید !!! هر چه می خواهی از چرایی های پردال بدانی در پست اول بخوان تا حق ... امضا : پردال!!!
تو این سه سال به اندازه سی سال درس از زندگی گرفتم هر روزم چیزی نو برام داشته شکست ها و سختی هایی رو تحمل کردم که تحملش برای هر کسی امکان پذیر نیست باورم نمی شه که این من بودم که ایت سختی ها رو چشیدم وقتی امروزم رو با چند ماه پیش از این مقایسه می کنم می بینم که خیلی از خامی های اون زمان رو ندارم
دیگه نمی خوام اشتباه های قبلی ام رو تکرار کنم من الان سی سال بزرگترم با تجربه ای سی ساله !
سه روز و سه روز می گذرد و هر سه روز از این روز ها از جنسی است. خدایا هر روز این سه روز ها را از روزهای عیدی قرار بده که مولایم گفت!
***
این شبا خیلی سخت می گذرند هنور هیچ کاری از پروژه ام رو پیش نبرده ام و دوشنبه شب هم باید برگردم دانشگاه برای امتحانا خدایا خودت ختم به خیر کن!
***
خوب که فکر می کنم می بینم من دارم فقط یه نیمچه برنامه ناقص ساده رو طراحی می کنم تازه اونم به زور ولی اونی که اون بالاست برنامه ای رو داده که ازون کامل تر پیدا نمیشه و به تمام جزئیات توجه کرده از آمدن شب و روز تا همزیستی مورچه و اوگلنا! خدایا به قول یکی کوچیکتیم!
***
هر روز که بر علم ناقصم به اندازه ی ذره ی ناچیزی اضافه میشه (اونم همش به خاطر خودش) احساس می کنم بیشتر از روز قبلش دارم حسش می کنم !
داشتم تلاشم رو مي کردم بدون اينکه از جام بلند شم فلشم رو بزنم به کامپيوتر اما اين تنبلي کار دستم داد و فلش از دستم افتاد و مجبورم کرد از جام بلند شم رفتم زير ميز هرچي گشتم پيداش نکرد زير قالي اين ور اون ور نبود که نبود بي خيالش شدم و کامپيوتر رو خاموش کردم و رفتم . باز برگشتم توي اتاق که يه چيزي بردارم يه دفه چشمم افتاد به کيفي که زير ميز کامپيوتر جا خوش کرده بود درست زير کيس يه چيزي بهم مي گفت فلش افتاده اون تو اولش همين طوري برگه ها و کتابارو تو کيف جابجا کردم ولي پيداش نکردم اومدم باز بي خيال شم ولي همون چيزه دوباره گفت کيف رو خالي کن کيفو برگردوندم و هر چي توش بود خالي کردم آره درست گفته بود فلش اونجا بود و البته خيلي چيزاي ديگه , برگه هايي که هميشه يه سريشون بالاي تختم بودنو شبا اگر يه دفه چيزي يادم مي اومد روشون مينوشتم يادداشت روز تولدم رشته هاي انتخابيم براي دانشگاه برگه هاي مهارت دفتر برنامه ريزيم بليت و دفترچه يادداشتم...
... دفترچه يادداشتم ... خيلي وقت بود که نديده بودمش بازش کردم درست توي صفحه ايکه باز کردم اينو نوشته بودم :
وقتي از دنيا و آدماش خسته و نااميد شدي برو توي کوه و فرياد بکش آيا باز هم اميدي هست ؟ اون وقت جواب مي شنوي هست ... هست ... هست !
...
اومدم فرياد بکشم نه توي کوه که اينجا آيا اميدي هست؟؟؟
يا حق
ديروز بعد از مدت ها يه شماره از مجله اي که قبلاً ها کرم خوندنش رو داشتم به دستم
رسيد به ياد اون موقع ها سريع رفتم سراغ صفحه اي که همون موقع ها شايد 100 بار يک
قسمتش رو مي خوندم و بازم سير نمي شدم... اما ... ديگه اون صفحه اونجا نبود به جاش
يه صفحه اومده بود که يه بوهايي مي داد ، بوي يه جور دعوا ؛ يه دعواي سياسي . خوندمش
واقعا يه جنگ بود که از يه سلاح موثر و هوشمندانه استفاده شده بود براي شکست رقيب
، از جملات خود رقيب استفاده کرده بود براي يه حمله ي عجيب! خوب يه روش کاملا جالب
مي تونه باشه کاملا از زير ميز و بدون هيچ گونه آشکار سازي حتي شايد به عنوان تشکر
و تقدير ضربه ي خودش رو مي خواست بزنه يه استتتار به تمام معنا .
گفتم به صفحات ديگه سر بزنم رفتم سراغ صفحات سينمايي . اونجا رو با ديد سياسي صفحه
ي قبل خوندم کاملا غيرمحسوس توي اين صفحه هم به انتقاد و مبارزه پرداخته . قسمت
هاي ورزشي رو که نگيد! زير سوال بردن يه شخصيت سياسي ورزشي به طرزي فجيع تو اين
قسمت بارز بود شايد اگر حتي اول اون صفحه ي کاملا سياسي رو نخونده بودم بازم به
همين نتيجه مي رسيدم که ...
بخش معرفي کتابش رو از همون موقع ها هم دوست نداشتم خسته ام مي کرد يه صفحه ي
کاملا بيگانه !
به نظرم تنها صفحاتي که بوي سياست نمي داد همين صفحه ي معرفي کتاب بود و صفحات
موسيقي . صفحه ي کامپيوتر ( ببخشيد رايانه) و اينترنت (نمي دونم پارسيش چي مي شه
!!!) قبلاها نبود تازگي ها اضافه شده بود ؛ مطالبش مفيد بود البته يه ذره به روز
نبود .
يادم رفته بود جلدش رو نگاه کنم قبلاً ها هميشه
جلد مجله پر از معني بود و شايد يکي از علت هاي جذابيتش برا من جلدش بود . البته
هنوز هم بود نه ! واقعا مجله سياسي شده ؛ يه شخصيت سياسي در کنار يه شخصيت سينمايي
با يه کادر و صحنه ي هوشمندانه .
اين اون مجله اي نبود که من قبلاً ها مي
خوندم عوض شده بود همه چيزش عوض شده بود فقط يه چيز تغيير نکرده بود اونم اين
عبارت روي جلدش : " هفته نامه فرهنگي ، هنري ، اجتماعي ، سينمايي ، و طنز
" (!) اما کاش يادشون نرفته بود روي جلد بنويسند : " اين مجله
به هيچ وجه سياسي نيست !!!"
*پي نوشت :
يعني واقعا اين همه بود لازم بود؟ بود؟ نبود؟
شايدم بود!!! اصلا بودن يا نبودن مسئله همان "بود" بود !
يا حق سلام اينجا پردال است پردال فقط برای پردال می نویسد و به خود نگیرید !!! هر چه می خواهی از چرایی های پردال بدانی در پست اول بخوان تا حق ... امضا : پردال!!!
پ.ن .: صفحه با مرورگر فایرفاکس بهتر دیده می شود !
کتابخانه ی شخصی من
کتاب هایی که در صف هستند تا بخوانم :
بادبادک باز نوشته ی خالد حسینی
Dreams from my father نوشته ی باراک اوباما
کتاب هایی که در حال خواندن هستم :
قورباغه ات را قورت بده نوشته ی برایان تریسی ، نشت نشا نوشته ی امیرخانی ، ابله نوشته ی داستایوفسکی
کتاب هایی که این روز ها خواندم :
بیولوژی عمومی نوشته ی دکتر رضایی