تبليغاتX
پردال

pardal

پردال

pardal

http://pardal.blogfa.com

پردال

پردال - اون موقع ها ... (به يک دوست)

پردال

يا حق
سلام
اينجا پردال است
پردال فقط برای پردال می نویسد و به خود نگیرید !!!
هر چه می خواهی از چرایی های پردال بدانی در پست اول بخوان
تا حق ...
امضا : پردال!!!

پ.ن .: صفحه با مرورگر فایرفاکس بهتر دیده می شود !

پردال

اون موقع ها ... (به يک دوست)

يا حق


به دوستي که همه ي اون موقع هايم مال اوست :

اين روزا دوباره برگشتم به اون موقع هايي از گذشته که با بقيه ي موقع ها خيلي فرق داشت . دوست داشتني ترين و شيرين ترين لحظاتم رو اون موقع ها داشتم اون موقع ها سرمون رو مي زدند تهمون رو مي زدند (پياز بوديم کلا [نیشخند]) يا توي کتابخونه بوديم يا توي مدرسه ، اون موقع ها کتاب خوندن برامون يه لذت عجيبي داشت ، اون موقع ها سر کلاس که بوديم اونقدر خودمون رو غرق درس مي کرديم تا گذشت زمان رو نفهميم تا دوباره زنگ استراحت رو بزنند و ما دوباره دور هم جمع شيم ، اون موقع ها وقتي از يه چيزي خسته مي شديم يا ناراحت بوديم سرمونو مي گذاشتيم توي بغل همديگه و گريه مي کرديم اون موقع ها وقتي يکيمون خوشحال بود اون يکي خوشحال تر بود اون موقع ها هيچ کسي باورش نمي شد من و تو حتي يک ساعتم سر يه کلاس کنار هم ننشستيم ، اون موقع ها هيچ کس باورش نمي شد تو تازه از يه شهر ديگه اومده بودي و من فقط چندماهي بود که تو رو مي شناختم اونم فقط با چندتا زنگ استراحت ... ، اون موقع ها زياد حرف نمي زديم بيشتر نگاه مي کرديم ، اون موقع ها با هم نذر مي کرديم ، اون موقع ها دوستيمون يه رنگ و بوي ديگه داشت ، اون موقع ها ...  اون موقع ها ... اون موقع ها ... دلم براي اون موقع ها تنگ شده !

اون موقع ها تو هواي منو داشتيو منم هواي تو رو اما حالا چي ؟ حالا تو فقط هواي منو داري حالا تو مواظبي که زمين نخورم مواظبي که گم نشم و منم مثل يه بچه کوچولو فقط دستتو محکم گرفتم که ديگه گمت نکنم

به قول يکي از بچه ها " دبيرستان همه چيزمون رو ازمون گرفت " کتابخونه رفتن و کتاب خوندن ، دور هم جمع شدن توي زنگاي استراحت ، همه ي اون کارايي که غير از درس خوندن مي کرديم ؛ شوراي مدرسه ، بسيج ، جشن ها و ... با اينکه خيلي از اين چيزا توي دبيرستان هم بود ولي اوني نبود که ما مي خواستيم هيچ کدومشون مثل اون موقع ها نبود چون ديگه با هم نبوديم چون ديگه نه فقط حرف نمي زديم بلکه به هم نگاهم نمي کرديم يعني نمي شد ديگه سرکلاس حوصله ي درسو نداشتم چون مي دونستم که زنگ استراحتم که باشه تو نيستي که با هم باشيم تو اين چهار سال هيچي مثل اون موقع ها نبود . هيچي !

اما حالا خوشحالم ! چون دوباره باهميم چون دوباره با هم کتابخونه مي ريم و کتاب مي خونيم چون دوباره دوستيمون رنگ وبوي خودش رو گرفت چون ...

و اينا شايد به خاطر اين بود که همه چيزمون رو از دبيرستان پس گرفتيم

 

   تاحق ...

 امضا : پردال

 

برچسب ها: هر چه خواسته دل تنگم گفته
تاریخ ارسال: