من عشق فعف ثم مات مات شهيدا
يا حق
بالاخره من ِ او تموم شد .
چند ماهي مي شد که به پيشنهاد يکي از هم کلاسي ها که تو دوره ي المپياد خونده بودش از نمايشگاه کتابي که همکف ابنس بود خريده بودمش ولي به خاطر حجم درس ها و چند تا کتاب ديگه اي که بايد خارج از برنامه ي مطالعاتيم مي خوندمشون نتونسته بودم تمومش کنم امشب بالاخره تمومش کردم اما دوست دارم يه بار ديگه بخونمش اما اينبار فصل هاي او رو جدا و فصل هاي من رو هم جدا به نظرم براي بار اول مثل بعضي از شخصيت هاي کتاب داشتم همه ي حوادث رو تجربه مي کردم اما نمي دونم شخصيت هاي داستان هم علامت سوال هاي ذهن من رو هم داشتن يا نه ؟ کل داستان يه شخصيت مجهول داشت که نمي شد شناختش ، درويش . يه کو داشت حاج فتاح . يه خشت خام داشت علي . يه ...
من هنوز نتونستم به هويتي که نويسنده براي پدر علي ساخته بود پي ببرم . هنوز نفهميدم که چرا شخصيت معما گونه و جالب مريم با همه ي غرورش يک باره بايد لو مي رفت و ...
" من عشق فعف ثم مات مات شهيدا "
و شايد چه شهادتي !!!
فکر مي کنم بار بعدي که قراره بخونمش به اين زودي ها نباشه چون اين تير و طايفه فتاح ديد سازند ولي من جور ديگه مي خوام نگاه کنم
به قول درويش مصطفا يا علي مددي...
تا حق
امضا پردال
