حرکت قطار
يا حق ...
دو روز پيش لينکي به دستم رسيد که باورش داشتم و حرف دل من بود بدجور نشست :
.... ساعت حركت قطار كه مي رسيد و همين كه قطار راه مي افتاد، بچه ها مي دويدند، سنگ بر مي داشتند و قطار را مورد حمله قرار مي دادند !
من تعجب مي كردم كه اگر به اين قطار بايد سنگ زد، چرا وقتي كه ايستاده يك ريگ كوچك هم به آن نمي زنند و اگر بايد برايش اعجاب قائل بود ، اعجاب بيشتر وقتي است كه حركت مي كند...!
اين معما برايم وجود داشت تا وقتي كه بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم.
ديدم، اين قانون كلي زندگي ما ايراني هاست كه هر كسي و هر چيزي تا وقتي كه ساكن است، تا ساكت است، مورد تعظيم است....
اما همين كه به راه افتاد و يك قدم برداشت، نه تنها كسي كمكش نمي كند، بلكه سنگ است كه به طرفش پرتاب مي شود و اين نشانه ي يك جامعه مرده است !
ولي يك جامعه زنده فقط يراي كساني احترام قائل است كه :
" متكلم هستند نه ساكت ، متحركند نه ساكن ، باخبرند نه بي خبر ... ! "
بخشي از كتاب" احياي تفكر اسلامي "
استاد شهيد مرتضي مطهري
* پي نوشت :
اين است دردي که ما دچاريم ؛ " خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو " . يا بايست و حرکت نکن و خاموش باش ولي مورد احترام و تعظيم يا حرکت کن و بخروش ولي سنگ ها را تحمل کن
اين چنين است گردش پردال روزگار !
تاحق ....
امضا : پردال!!!
