روزهاي آخري
يا حق
عرق شرم بر پيکر آلوده ام نشسته است و اندام خسته ام آن قدر از کشيدن بار
سنگين معصيت به ستوه آمده اند که استخوان هايم نيز فرياد مي زنند :
« خدايا مرا ببخش ! »
خدايا اکنون که خودت
در آشتي را به رويم باز کردي بدي هاي مرا ناديده بگير و شهد شيرين استغفار را به
کامم فرونشان !
بار الها دست هاي
لرزانم را در دست هاي پر مهر مولاي مهربانم بگذار و خاک پايش را کيمياي جسم بي
جانم ساز !
*******
اين روزا حس عجيبي
دارم يه جور دلتنگي . ديروز رفتم سراغ کمد وسايل شخصيم دستم رفت روي لباس احرامي
هام دلم گرفت هوس کردم بپوشمشون گريه ام گرفت يادم افتاد دو سال پيش همين موقع ها
محرم شده بودم و همين لباس ها رو پوشيده بودم .
دلم تنگه ، تنگه ،
تنگه ...
خدايا نکنه ازم قطع اميد کردي ؟ نکنه اون سفر برا اتمام حجت بود ؟ خدايا از اون سال تا حالا امام رضا هم منو قبول نمي کنه . ديگه طاقت ندارم ...
********
ايام اعتکاف دعا براي ما رو هم فراموش
نکنيد
التماس دعا
تا حق ...
امضا : پردال
